يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
98
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
تعارفاتى فرستاده بود . جهانسوز ميرزا حاكم شاهرود و بسطام كاغذى به اسمعيل خان نوشته بود ، اظهار خصوصيتى كرده بود . من هم مطابق جواب گفتم . روز پنجشنبه هفتم صبح يك رأس اسب به ميرزا اسمعيل خان صاحب خانه دادم . سوار شدم از راه گرجى آمديم . يوسف خان پسر آقا بابا بيك بدشتى تا نزديك گرجى همراه بود . از آنجا رفت . فتحعلى بيك يوزباشى گرجى با پسرش قهار قلى خان و چند سوار ديگر استقبال كردند . آمديم از چمن « قهج » با هزار صعوبت از آب گذشتيم . فتحعلى بيك يوزباشى را معاودت دادم . امروز را ، بسيار گل و باطلاق بود . دو به غروب مانده به « مغز » رسيديم . كارخانه و صندوقخانه و غيره دو از شب رفته آمدند . نصرت الله خان سرتيپ صد تومان پول فرستاده بود در اينجا رسيد . جناب آقا سيد رضاى امام جمعه سه روز قبل به چهار طاق كه يكى از قلاع بسطام است با جناب آقا شيخعلى كه از اقوام ايشان است آمده . خبر آمدن مرا شنيده آمده بودند مرا ببينند . غروبى در مغز رسيده تا يك ساعت از شب رفته پيش من بودند بعد رفتند صندوقخانه . شام خورده منزل خود مراجعت كردند . به آقا سيد رضا امام جمعه يك ثوب عبا و به آقا شيخ على يك قاب ساعت دادم . روز جمعه هشتم صبح سوار شده . در بين راه يك چرغ « 1 » [ كه ] پاچهبند در پا داشت آمد از هوا رد شد . تعجب كردم كه آيا از كجا گريخته ؟ . چون در اين صفحات نگاه داشتن چرغ معمول نيست ، يا بايد از بجنورد آمده باشد يا از آخال تكه . خواستيم بگيريم ممكن نشد رفت . در قلعهء كيلان مردم به اجماع ايستاده بودند . يك رأس گاو هم براى قربانى آورده بودند ، اظهار مرحمتى كرده گذشتيم . پنج به غروب مانده آمديم « رياح آباد » . منزل بسيار بدى بود . به هر نوع بود شب را گذشت .
--> ( 1 ) از مرغان شكارى